چشم توفدای همه ی چشم چرانهای شهر

 

nf00033829-1.jpg

كنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار

می كنند كه روحانی جوانی برای كمك به دخترك، به سمت آنان

می رودشیشه نوشابه ای را خرد می كنند و چشم راست فرزاد

را می درند..پزشك می گوید چشم او تخلیه می شود

روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید" الحمدلله به قیمت یك

چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم "

چشم تو ، فدای همه چشم چرانهای شهرشد

فدای چشم هیز كارمندانی  شدكه دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست

و جوانند...



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 16:32 ] [ moola_mahdi ]

معجزه کلمات!

رو راست باشیم؟ مردان به گناه می افتند و عفت ندارند؟

 یک دلیلش رفتار های مورد دار برخی زن ها نیست؟

زن ها بی حیا شده اند؟؟

یک دلیلش بی غیرتی مردان نیست؟!؟

شاید اگر هر زنی از شوهرش

و هر مردی از زنش شروع کند ،

اوضاع کمی بهتر شود!



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 16:29 ] [ moola_mahdi ]

من دخترچادریم!


مــن یـکــــ دخـتــر چــادریـــم .

شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار... 

قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ هم میخوانم.

عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر

حماسی از شاهنامه هم حفظم.

پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم

تماشایی است !

من یک عالمه دوست و رفیق دارم.

تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام

نیز هرهفته پا برجاست ...

ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ...

مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ...

برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده

از مسجدتا خانه پیاده قدم میزنیم.

دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و

با خنده وشادی صبحانه مان میشود غذا با طعم دعا !

ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم

خوب است حرفهای دخترانه مان سرجایش ، شوخی های

دوستانه مان را هم میکنیم ، کوه هم میرویم ، عکس های

یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی من قشنگ تر از دنیای

خودمان سراغ ندارم !

یازهرا 



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 16:25 ] [ moola_mahdi ]

عفیف که باشی

2196435b4b47fbc93687794f7cece297-425

عفیـف که باشـی همـه جـا عفیــفی !

چه در مسجـد !

چه در سواحــل شمــال ...

 

 


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 29 بهمن 1393 ] [ 16:22 ] [ moola_mahdi ]

ای کااش

 ﻟﻄﻒ ﺷﺒﯽ ﯾﺎﺩ ﺯ ﻣﺎ ﻣﯽ‌ﻛﺮﺩﯼ
ﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺯ ﭘﺎ ﻣﯽ‌ﻛﺮﺩﯼ
مهدی
ﻛﺎﺵ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻓﺮﺍﻗﺖ ﻛﻪ ﺯ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ 
ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻠﻜﻮﺗﯽ ﺗﻮ ﺩﻭﺍ ﻣﯽ‌ﻛﺮﺩﯼ
 
ﻛﺎﺵ ﻣﯽ‌ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﯾﻚ ﻧﻈﺮ ﺍﯼ ﻧﺨﻞ ﺍﻣﯿﺪ 
ﮔﺮﻩ ﺍﺯ ﻛﺎﺭ ﻣﻦ ﺯﺍﺭ ﺗﻮ ﻭﺍ ﻣﯽ‌ﻛﺮﺩﯼ


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 14:10 ] [ moola_mahdi ]

نزدیک است...

 

جمعه ی آمدن او به نظر نزدیک است
در دعای فرج جمع اثر نزدیک است

اللهم ارنی الطلعه الرشیده
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم
بار بر بند برادر که سفر نزدیک است
 



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 14:08 ] [ moola_mahdi ]

ارزوکردم!

 

من آرزو کردم برایت یار باشم
آقا نمیخواهم بدوشت بار باشم

دل تنگ
یوسف خریدن نیست در اندازه ی من
اینجا دویدم گرمی بازار باشم

کودکان کار
دیگر حرامم باد خواب صبح جمعه
خوب است وقت دیدنت بیدار باشم



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 28 بهمن 1393 ] [ 14:04 ] [ moola_mahdi ]

حرفاااای دل باخدااا

 

خلوت کردن با خدا

  

solitude-with-god

 

گفتم : خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را

که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم

آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

 

گفت :  تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی

که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،

من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،

من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،

با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم

 

گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟..

گفت : عزیزتر از هر چه هست،

اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید

عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی

بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان

چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود

 

گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت : بارها صدایت کردم،

 

آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،

توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد

بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید

گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

 

گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،

بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،

می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.

آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی

 

گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت : اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،

تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،

من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی

وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.

 

گفتم : مهربانترین خدا، دوست دارمت

گفت : عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 بهمن 1393 ] [ 17:07 ] [ moola_mahdi ]

برای چه قران میخوانیم؟

 

برای چه قرآن می خوانیم ؟

  

cause-reading-quran

آسمونی : قرآن سخن خداوند با انسان و دوای درد بشریت است و اگرانسانی بخواهد بداند که سخن خدا با او چیست ،به قرآن مراجعه می کند و آن را می خواند.

در عین حال قرائت قرآن ، اهمیت دادن به آیات الهی ، انس با قرآن و آشنائی با آن ،محفوظ ماندن قرآن از خطر تحریف ، یافتن درسهای زندگی در قرآن و بکارگیری آن است.

تلاوت واقعی قرآن آن است که انسان ، معبود رادر آن مشاهده نماید. مرحله نازله مشاهده معبود آن است که در صفحه ضمیر و قلب عابد، چیزی جز علاقه به معبود نباشد. و انسان می تواند به خوبی تشخیص دهد که آیا در قلبش چیزی جز خدا هست یا نه؟

امام سجاد(ع) فرمود “لَو مات مَن بَین المَشرق و المَغرب لَما استَوحشت بَعد أَن یَکون القرآن مَعی” (۱) “اگر همه مردمی که بین مشرق و مغرب عالم وجود دارند از بین بروند و کسی روی زمین نباشد و من تنها باشم، چنانچه قرآن با من باشد هرگز احساس وحشت نمی کنم.”

یااگر همه کافر شوند ، احساس ترس نمی کند ، زیرا مرگ حقیقی همان مرگ روح است و انسان کافر حقیقتاً مرده است. از نظر قرآن کسانی زنده اند که دین خدا را قبول کنند “لِیُنذر مَن کان حَیّاً و یَحق القَول علی الکافرین” (۲)

تلاوت قرآن نیز عبادت است و حکمت عبادت آن است که انسان عابد،معبود را در ضمیر خود مشاهده کند. طی این راه نیز محال نیست بلکه شرایط، آداب و احکامی دارد. برای این که به مرحله مشاهده معبود راه یابیم باید تا می توانیم بر چشم و گوش خود کنترل داشته باشیم، هر کس باید مواظب باشد که جز وظیفه شرعی چیزی انجام ندهد محیط کار و محیط منزل را با غفلت از خدا آلوده نسازد.

وقتی انسان قرآن تلاوت می کند، آن گاه که صاحب کلمات آن را با چشم دل مشاهده کرد، به حکمت تلاوت قرآن رسیده است.

عواملی که در حال حاضر موجب گشته که قرآن آن گونه که باید مورد توجه نباشد به شرح زیر است:

۱- نشناختن جایگاه قرآن

بسیاری از مردم قرآن را کتابی مقدس میدانند و آن را برای مراسم و قسم‏خوردن به کارمیبرند ، ولی از نقش اصلی قرآن که نقش هدایتی و کاربردی در زندگی و زوایای مختلف آن است غافلند.

۲- سیاست‏ها و تبلیغات استعماری

از جمله عوامل غفلت مردم از کتاب خدا ، مشغول شدن ذهن آنها به القائات وبرنامه‏هایی است که دنیاپرستان در سراسر جهان تولید کرده و به مغزها وارد میکنند از قبیل فیلم‏ها، نوشته‏ها و دیگرمشغولیت‏های ذهنی.

۳- بیان نشدن بسیاری از حقایق و معارف قرآن از سوی برخی از مبلغان

از همین‏رو انگیزه کافی برای توجه مردم به قرآن ایجاد نمیشود.

۴- تفاوت زبان و مشکل فهم آیات قرآن

نوع مردم خواهان آن هستند که متن خوانده شده را بفهمند و اگر متنی رابخواند که از آن چیزی درنمییابد کمتر به آن رغبت نشان میدهد. در مورد قرآن مجید برای کسانی که آشنا به ادبیات عرب نیستند این مشکل وجود دارد.

۵-قرائت و فهم قرآن

گنجانده نشدن قرائت و فهم قرآن به صورت جدی و با روش‏های جذاب در برنامه‏ های درسی.

۶- تحریف حقیقت

شفاعت اهل بیت در میان مردم عامی شیعه ، با این خیال که شفاعت اهل بیت ما را کفایت می کند ، از برنامه عملی اسلام و قرآن در زندگی فاصله گرفته و غافل شدند.

حال باید چه کار کرد که قرآن وارد متن زندگی ما شود و آمال و کردار ما مطابق با آموزه های قرآنی باشد؟

با توجه به شواهد و دلائل عقلی و نقلی، انسان در زندگی خود یک مسافر است وقرآن راهنمای انسان در این سفر است. هر یک از آیات قرآن دربر دارنده پیامی است که در حکم علائم راهنما وهشداردهنده در این راه است.
بدیهی است کسی که راه نیفتاده و قصد حرکت ندارد، علائم راهنمایی برای او بیمعنا و نامفهوم است، نظیر کسی که هیچ گاه در عمر خود رانندگی نکرده و از علائم راهنمایی و رانندگی هیچ برداشت صحیحی ندارد.
انسانی که با حقیقت اصلی خود انس ندارد و نیازهای وجودی عالی خود را به خوبی نیافته است، انسانی که اهل خلوت و اندیشه و تفکر نیست ، هیچ گاه مسافر بودن خویش و ضرورت راهنما و راهبر را درک نخواهد نمود.
میزان بهره‏گیری انسان از قرآن متناسب با ظرفیت وجودی اوست و این ظرفیت به اختیار خود انسان قابل توسعه وگسترش است.

با توجه به نکات بالا برای بهره‏مندی هر چه بیشتر از برکات و انوار قرآن موارد زیر میتواند مؤثر باشد:

۱- در گام نخست انس هر چه بیشتر با آیات قرآن لازم است و برای رسیدن به این مقصود تلاوت روزانه حداقل ۵۰ آیه از سوی ائمه اطهار(ع)سفارش شده است.

۲- مطلب مهمی که در روایات مورد تأکید واقع شده، تدبر و تفکر در معانیآیات است و قرائت بدون تدبر فاقد آثار وبرکات در مرتبه عالی و مورد انتظار است.

۳- در تلاوت قرآن، به بایدها و نبایدها و دستوراتی برمیخوریم، یکی از راه‏های عملی استفاده از نور قرآن آن است که انسان در هر روز با خود قرار گذارد که به این بایدها و نبایدها و دستوراتی که در حین قرائت با آن برخورد کرده عملی نموده و پایبند باشد تا تدریجا به زیور زیبای آیات الهی آراسته شود.

۴- ائمه اطهار(ع) و علمای بزرگوار همواره توصیه نموده‏اند که حرکت را باید با عمل به آنچه میدانیم شروع کنیم وهمین عمل به دانسته‏ها ، باعث پیدایش آگاهی و معرفت تازه و رشد و ترقی آدمی خواهد شد.



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 26 بهمن 1393 ] [ 17:01 ] [ moola_mahdi ]

راز ونیاز باخاالق

 

نردبانی تا خدا

 

Ladder to God

آسمونی : خدای من! با نعمتت مرا آغاز کردى؛ پیش از آن که چیزى به یادآمدنى باشم و از خاکم آفریدى و سپس در صلب‏ها جایم دادى؛

ایمن از سختى‏هاى دوران و رفت و آمد سالیان و روزگاران و من در دهلیزهاى تاریخ و زوایاى قرون، هماره از صلبى به رحمى کوچ مى‏ کردم و این لطف و احسان تو بود که مرا در زمان حکام کفر و در زمان عهدشکنان پیامبرْ ناشناس، لباس خلقت نپوشاندى و در وجود نیاوردى؛

بلکه زمانى روح آفرینش در من دمیدى که بستر هدایت را از پیش گسترده بودى و جاده سعادت را هموار کرده بودى.

تو مرا از آبى ریختنى سرشتى و در ظلمات سه گانه میان گوشت و پوست و خون، سکنایم دادى. نه مرا در کار خلقتم گواه گرفتى و نه کارى از آفرینش را بر دوش من گذاشتى و سپس، مرا تمام و کمال، بى‏ هیچ عیب و نقص، بر هودج هدایت نشاندى و به سوى دنیا گسیل داشتى و مرا در گهواره کودکى با دست‏هاى ملاطفتت حفظ کردى و از میان غذاها، شیرى خوشگوار برایم برگزیدى و دل‏هاى پرستاران را بر من مهربان کردى و مهربانى مادران را به کفالت من گماشتى و مرا از شر جن و انس در امان داشتى و مرا در مسیر تعادل از پرتگاه‏هاى زیادى و کاستى محافظت کردى.

پس تو بزرگ و عزیز و بلند مرتبه‏ اى؛ اى بخشندگى محض واى مهربانى تمام!

خدایا! من شهادت مى‏ دهم با تمامى وجودم، از قله حقیقت ایمانم و از بلنداى بناى محکم یقینم، با خلوص و صراحت توحیدى‏ ام و از اعماق پوشیده ضمیرم، با بندبند رگ‏هاى دیدگانم و روشنایى چشمانم، با چین‏ها و چروک‏هاى صفحه پیشانى ‏ام، با زوایاى حفره‏هاى وجودم، با نرمینه پره‏هاى بینى‏ام، با تارها و دهلیزهاى پرده شنوایى‏ام، با تک‏تک اجزاى لب‏هایم و با تمامى حرکات کلام آفرین زبانم، با فراز و نشیب‏ها و چم و خم‏هاى دهان و آرواره‏ام و رستنگاه دندان‏هایم، با همه مجارى خوردن و آشامیدنم، با جزء جزء بشره مغزم و پوست سرم، بانخاع و رگ‏هاى ریسمان گونه گردنم، با قفسه سینه‏ام، با رگ‏هاى طناب آساى حمایل بر دل و جگرم، با بندهاى پوشیده دلم، با اجزاى کناره‏هاى جگرم، با محتویات غضروف‏هاى دنده‏هایم، با گیره‏هاى بندبند مفاصلم، با انقباض عضلاتم، با گوشه‏هاى سرانگشتانم، با گوشتم، خونم، مویم، پوستم، عصبم، نایم، استخوان‏هایم، مغزم، رگ‏هایم و با همه اعضا و جوارحم که از اوان کودکى و شیر خوارگى در من تافته و بافته شده، با آن چه زمین از من مى‏ شناسد و حمل مى‏کند، با خواب و بیدارى‏ام، با حرکت و سکونم و با رکوع و سجودم؛

خداى من! با همه اینها شهادت مى‏ دهم که اگر در عمرى جاودانه سر کنم و تمام هم و غم و تلاشم را بر شکرگزارى یکى از نعمت‏هاى تو بگذارم، نمى‏ توانم. خداى من! حتى شکر یکى از نعمت‏هاى تو را نمى‏ توانم؛ مگر باز به لطف و عنایت و توفیق تو که آن نیز شکرى تازه و جاودانه مى‏طلبد و ثنایى تازه‏تر و ماندگارتر.

آرى معبودم! اگر من و تمام خلق شمارنده‏ات، همت کنیم و حرص بورزیم که نعمت‏هاى قدیم و جدید تو را ـ نه سپاس بگزاریم که ـ بشناسیم و در شماره آوریم، نمى‏توانیم؛ محال است بتوانیم.

 و چگونه بتوانیم؛ در حالى که خودت در کتاب ناطقت و اخبار صادقت گفته‏ اى :

«وَ اِنْ تَعُدّوا نِعْمَهَ اللّهِ لا تُحْصوها؛ اگر بخواهید نعمتهاى خداوند را بشمارید، نمى‏توانید».

خدایا! مرا آزرمناک خویش قرار ده، بدان‏سان که انگار مى‏بینمت و مرا آن گونه حیامند کن که گویى حضور عزیزت را احساس مى‏کنم



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 19:24 ] [ moola_mahdi ]
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران